تبليغاتX
شب پیشگویی
سینماتوگراف نوشتن با تصاویر در حرکت وبه همراه صداست.

 فیلمساز سرشناس ایتالیایی که از یکسال پیش روی پروژه ۷/۳۰ میلیون دلاری «باریا» کار می‌کند، با این فیلم به ریشه‌های خود در ایتالیا بازگشته است. اسکرین دیلی اعلام کرد انتظار نمی‌رود «باریا» جوزپه تورناتوره که اکنون در مراحل پس از تولید است، تا پایان سال ۲۰۰۸ آماده نمایش شود، هرچند سازندگان فیلم قصد دارند آن را در بازار فیلم جشنواره کن عرضه کنند که از این هفته آغاز می‌شود.
تورناتوره اخیرا در نشستی مطبوعاتی در یکی از لوکیشن‌های فیلم در تونس حاضر شد و هرچند درباره داستان فیلم جدید خود چیزی نگفت، اما درباره مسیری که «باریا» طی کرد حرف زد. عنوان فیلم تلفظ سیسیلی شهری است که او در آن به دنیا آمد و در حومه پالرمو در سیسیل قرار دارد.
فیلمساز ۵۲ ساله گفت ایده پروژه «باریا» سال‌ها در ذهن او بود، اما همیشه به این فکر می‌کرد که برای ساخت آن باید صبر کند تا سن‌اش کمی بالاتر برود. از «باریا» به عنوان شخصی‌ترین پروژه تورناتوره تاکنون یاد می‌شود، اما احتمالا می توان آن را بلندپروازانه ترین فیلم او نیز دانست که این مسئله چند دلیل دارد. نخست ابعاد این پروژه است.
سازندگان «باریا» برای صحنه‌های فیلم، استودیویی به مساحت شش هکتار در بن عروس، منطقه‌ای صنعتی خارج از شهر تونس مرکز این کشور درست کردند و موریتسیو ساباتینی که سابقه همکاری در فیلم‌های روبرتو بنینی را دارد، کارگردان هنری فیلم است.
ابعاد دکورهای ساخته شده برای «باریا» سه برابر دکورهای «دار و دسته نیویورکی» مارتین اسکورسیزی در استودیو چینه چیتا است. تورناتوره به لحاظ سبک، فیلم خود را به «کالیدوسکوپ» تشبیه کرده است. او گفت منتقدان احتمالا برای توصیف «باریا» از واژه "گروه بازیگری" استفاده می‌کنند که شاید این تعبیر درست باشد.
در فیلم جدید تورناتوره بیش از ۱۰۰ بازیگر شامل مونیکا بلوچی، لوئیجی لو کاسیو، رائول بووا و لینا ساستری حضور دارند. تورناتوره از جزئیات داستان چیزی نگفت و تنها به این نکته اشاره کرد که فیلم او یک کمدی است که هم بامزه است و هم غم‌انگیز.
تورناتوره گفت داستان «باریا» زندگی سه نسل را از سال‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۷۰ در بر می‌گیرد و شخصیت‌های اصلی فیلم او پپینو و مانینا هستند که نقش این دو را فرانچسکو شانا و مارگارت مید بازی می‌کنند. خالق فیلم معروف «سینما پارادیزو» این نکته را نیز مورد توجه قرار داد که سیاست محور اصلی فیلم اوست و داستان در دورانی اتفاق می‌افتد که "همه شیفته سیاست بودند."
به گفته تورناتوره تمام فیلم‌های او به نوعی زندگینامه شخصی هستند، اما شخصیت اصلی فیلم «باریا» خود او نیست. هرچند کارگردان ایتالیایی این فیلم را خیلی شخصی‌تر از «سینما پارادیزو» می‌داند. این بار نیز تورناتوره با انیو موریکونه آهنگساز سرشناس ایتالیایی همکاری کرده است.
تورناتوره موسیقی موریکونه در این فیلم را بسیار پیچیده‌تر از کار او در «ناشناس» توصیف کرد که پارسال به عنوان نماینده ایتالیا در بخش اسکار بهترین فیلم غیر‌انگلیسی‌زبان حضور داشت. یکی دیگر از جنبه‌های بلندپروازانه کار این است که «باریا» در دو نسخه تهیه می‌شود. یکی به لهجه محلی برای پخش در سیسیل و خارج از کشور (با زیرنویس) و دیگری به زبان ایتالیایی.
تورناتوره برای فیلم سال ۱۹۸۹ «سینما پارادیزو» برنده اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان شد. از دیگر فیلم‌های او می‌توان به «ستاره‌ساز» و «افسانه ۱۹۰۰» اشاره کرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:23  توسط میلاد  | 

رنگی از فقدان معنویت در جهان بی زمان و بیمکان،با نشانه هایی از رنج جسمی و روحی و چنگ زدن به غریزه برای رهایی.(استر از درون با خود ارضایی در کنار نزدیکی به هنر ،روشنفکری با زبانی غیر قابل فهم،و خواهرش با برون گرایی و بی پروایی به مثابه شکلی نزدیک تر به عامه مردم؛و تختخوابی که بستر بیماری یکی و بستر هوس دیگری ست. )صحنه کلیدی؛حضور استر در دنیای پریشان خواهرش است. با ته مایه هایی از زندگی شخصی برگمان.فیلمی که برگمان آن را نشانه سکوت خداوند می داند و خود ترجیح می داد درباره اش سکوت کند. اما به خاطر صحنه های بی پرده اش  در مجلس آلمان هم جنجالی به پاکرد.استر نشانه اندیشه ای بی همزبان و رو به زوال است. اما اما خواهرش نشانه غریزه ای پایان ناپذیر؛و یوهان نشانه ای برای امید به آینده. در تمام فیلم مردی که نشانه زندگی و تفکر باشد نمی بینی.پیرمرد ناهمزبان؛کوتوله های ناتوان و نوجوان در آستانه بلوغ؛پیشخدمتی که فقط ابزار برآوردن نیاززن است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:11  توسط میلاد  | 

هر گرايشي ريشه يي دارد. اگر بپرسي که چطور در فرهنگ رشدنيافته و دهقاني شرق اروپا مي توان به مهم ترين دستاورد هاي ادبي و نمايشي مدرن دست يافت و در بلبشوي رومانف ها و سلطه طلبي هاي تزار به تماشاي شيرين کاري هاي نمايشي و کوتاه نويسي هاي چخوف نشست يا در دنياي محال انديش پوشکين غرق شد و اصالت سبک گوگول، تورگنيف يا داستايوفسکي را باور کرد، مي شود پاسخ را از مرزبندي هاي رايج گذراند و با پرسشي ديگر بحث را گسترده تر ساخت؛ اينکه سنت «انديشه محوري» چطور در تمامي هنرها به همين شيوه عمل کرده و در موسيقي و اپرا، تئاتر و سينما، نقد ادبي و شعر، راه خود را باز کرده و الگوي آزمايشگاهي اش را از محدوده هاي جغرافيايي گذرانده است؟ اين ريشه ها در فرهنگ روس گاه چنان قدرتمند است که مي تواند به رغم ماندن در محاصره انواع تنگناهاي سياسي و ايدئولوژيک، راه خود را بيابد و دستاوردهاي خود را در بهترين شکل به نمايش بگذارد. جست وجو در تاريخ ادبيات روس، ما را به بنيادهاي اين طرز فکر مي رساند؛ اين نکته که تلفيق فلسفه يوناني و گرايش غالب «ارتدوکسي» در ميان اديبان روسيه، به مجموعه يي پيچيده از روابط و مناسبات اجتماعي انجاميده که در عين بهره گيري از ويژگي هاي «اخلاق مدارانه»، از دايره اصول پذيرفته شده و جاري اخلاقي فراتر مي رود و عملاً با گرايش هاي عصر مدرن به طبع آزمايي مي پردازد. رويکردي که گاه به نوعي آنارشي واضح مي انجامد (ماياکوفسکي در شعر)، گاه به چارچوب هاي نوآورانه روي مي آورد و لشکري از دنباله روها را به دنبال خود مي کشاند (الگوي داستان کوتاه و نمايشنامه نويسي به سبک چخوف) و در بسياري موارد مثل آيزنشتاين در سينما، تولستوي در ادبيات و راخمانينف در موسيقي، براي تمامي نگره ها و فرضيه هايش نمونه و الگوي عملي منظم ارائه داده است. در نتيجه، تقريباً هيچ گرايش پيشرويي در فرهنگ روسيه وجود ندارد که با تعداد قابل توجهي داستان، شعر و فيلم همراه نشده باشد. به واقع، رويکرد آفرينش هنري در بهترين آثار سينما و ادبيات روس با مفهوم «ساختارگرايي» پيوند خورده و گلچيني از روابط پيچيده علت و معلولي را به نمايش گذاشته است. بر اين اساس، کشف جواهر غريبي مثل زونيگوراي داوژنکو و قرار دادنش در ميان آثار سينماي آوانگارد دهه 1920، يا درک اين نکته که همشهري کين ولز با ايوان مخوف آيزنشتاين نسبت بيشتري دارد تا با تمامي فيلم هاي امريکايي هم دوره خود، چندان دور از ذهن و غريب نيست. با استفاده از همين فرمول است که مي توان نام آندري تارکوفسکي را بي واهمه در ميان سينماگران مدرن اروپاي غربي مشاهده کرد و از ديدن نام هايي چون دوشان ماکاويف، ميکلوش يانچو، نيکيتا ميخالکوف، کريشتف کيشلوفسکي و ميلوش فورمن از نسل گذشته اروپاي شرقي، يا فيلمسازان نسل جديدتر از قبيل ميلکو مانچفسکي، الکساندر سوکوروف يا آندري زوياگينتسف از نسل جديد تر نيز چندان شگفت زده نشد. مهم ترين وجه مشترک اين فيلمسازان، توجه به ساختار ارگانيک و يافتن راه حل هاي تصويري براي پيرنگ هاي ظاهراً ساده و بي شاخ و برگي است که در عمل، ما را به تماشاي تجربه هايي بي بديل در دستور زبان سينما دعوت مي کند. فيلم هايي چون کشتي نوح روسي سوکوروف که به تمامي در يک نماي بدون قطع مي گذرد، يا تجربه روايي خيره کننده مانچفسکي در نخستين فيلمش پيش از باران که کمي پيش از داستان عامه پسند تارانتينو و کمابيش با همان تکنيک قصه گويي ساخته شده است، نشان مي دهد که با سينمايي برآمده از فرهنگي ريشه دار و متکي به سنت هاي بصري و ادبي ديرپا روبه رو هستيم. طبيعي است که وقتي به موضوع اصالت سبک مي پردازيم، آثار بازاري و غم انگيزي چون فيلم رومانيايي چهار ماه و سه هفته و دو روز (برنده نخل طلاي کن 2007) را مدنظر نداريم؛ فيلم هايي که نه تنها اصالت سبک و ارزش بصري ندارند، با ساختار ابتدايي و حقيرانه و بي هويت شان مي توانند در هر نقطه از جهان مثل بلژيک (از نوع کار برادران داردن)، چين (از نوع دوره دوم ژانگ ييمو و دنباله روان متحول شده اش،) و ايران (از نوع آنچه شما خواسته ايد،) نيز ساخته شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 16:12  توسط میلاد  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 16:6  توسط میلاد  | 

برنامه بخش‌های مسابقه رسمی، خارج از مسابقه و نمایش‌های ویژه شصت و یكمین دوره جشنواره كن ظهر امروز در یك نشست خبری اعلام شد.
در بخش مسابقه جشنواره امسال آثار شماری از فیلمسازان مورد علاقه كن در كنار فیلم‌هایی از فیلمسازان ناشناخته شده به نمایش درمی‌آیند.
حضور دو فیلم از آرژانتین و يك فيلم ازكشورهايي مانند سنگاپور، فیلیپین و مجارستان در بخش مسابقه جشنواره كن نكته قابل توجه درباره انتخاب فیلم‌ها است. ضمن آن كه باز هم هيچ فيلمی از ايران در بخش رقابتی جشنواره كن پذيرفته نشده است.
این در حالی است كه تركیب هیات داوری رسمی جشنواره نیز مشخص شده و سینماگرانی مانند آلفونسو كواران، ناتالی پورتمن و رشید بوشارب در كنار شان پن كه ریاست هیات داوری را بر عهده دارد، برنده نخل طلایی كن 2008 را انتخاب خواهند كرد.
فهرست كامل فیلم‌های پذیرفته شده در بخش مسابقه جشنواره كن شصت و یكم به این شرح است:

مسابقه:
سه میمون (نوری بیلگه جیلان)، تركیه
سكوت لورنا (ژان پیر و لوك داردن)، بلژیك
یك داستان كریسمس (آرنو دسپلچین)، فرانسه
عوض شده (كلینت ایستوود)، آمریكا
ستایش (اتوم اگویان)، كانادا
والس با بشیر (آری فولمن)، اسرائیل
مرز سپیده‌دم (فیلیپ گارل)، فرانسه
عموره (ماتئو گارونه)، ایتالیا
24 شهر (جیا ژانگ‌كه)، چین
Synecdoche, New York (چارلی كافمن)، آمریكا
جادوی من (اریك خو)، سنگاپور
زن بی‌سر (لوكرسیا مارتل)، آرژانتین
سربیس (بریلانت مندوزا)، فیلیپین
دلتا (كورنل موندروچو)، مجارستان
خط عبور (والتر سالس، دانیلا توماس)، برزیل
چه (استیون سودربرگ)، آمریكا
ستاره (پائولو سورنتینو)، ایتالیا
مخفی‌گاه (پابلو تراپرو)، آرژانتین
تیراندازی پالرمو (ویم وندرس)

خارج از مسابقه:
ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین (استیون اسپیلبرگ)، آمریكا
كونگ‌فو پاندا (مارك آزبورن و جان استیونسون)، آمریكا
خوب، بد، عجیب؟ (جی وون كیم)، كره جنوبی
ویكی كریستینا بارسلونا (وودی آلن)، آمریكا و اسپانیا

بخش نمایش‌های نیمه‌شب:
مارادونا ( امیر کوشتوریستا)، اسپانیا و فرانسه
نظارت (جنیفر لینچ)، آمریکا
تعقیب‌کننده (نا هونگ)،جین

بخش نمایش‌های ویژه:
خاکستر زمان (وونگ کار وای)،هنگ کنگ
از زمان و شهر (ترنس دیویز)، آمریکا
رومن پولانسکی: تحت تعقیب و دلخواه (ماریانا زنوویچ)، آمریکا و بریتانیا
خون دیوانه‌وار (مارکو تولیو جوردانا)، ایتالیا و فرانسه
C'est Dur D'etre Aime Par Des Cons (دانیل لکونت)، فرانسه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 22:17  توسط میلاد  | 

خدا عشق است و عشق خداست . انسانی که در احاطه عشق باشد , در احاطه خدا نیز هست . این چیزی است که فتح قاطعیت نامیدم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 16:17  توسط میلاد  |