تبليغاتX
شب پیشگویی
سینماتوگراف نوشتن با تصاویر در حرکت وبه همراه صداست.

این فیلم قسمت دوم فیلم دشت گریان است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 18:28  توسط میلاد  | 

در انتظار آغوشهای گسسته ی پدرو آلمودوار

آلمودوار از فیلم جدید خود که داستان آن در سال‌های 1990 روی می‌دهد، به عنوان داستانی از "یک عشق جنون‌آمیز" و فیلمی به سبک آثار نوآر دهه 1950 آمریکا، به سخت‌ترین شکل آن یاد کرده است. "آغوش‌های گسسته" چهارمین همکاری فیلمساز 59 ساله و پنه‌لوپه کروز پس از سه فیلم "بدن زنده" 1997، "همه چیز درباره مادرم" 1999 و "بازگشت" 2006 است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 10:10  توسط میلاد  | 

وقتی سام مرد من یک همسر رو از دست دادم وتو یه برادر رو

اون موقع بود که ما همدیگرو پیدا کردیم

وبه هم قول دادیم که از هم مراقبت کنیم

وقتی که تو این مکان سرد تسلیم شده بودم

تو به کمکم اومدی

و الان گرمای عشقت یه غریبه ی دیگه رو هم در آغوش گرفته

اسمش یانه

و من چیز زیادی دربارش نمی دونم

ولی اونم حق داره که اینجا باشه

به خاطر تو بس

اگر مراقب تو نباشه

و هر چیزی رو که خواستی بهت نداد

من اونو خواهم کشت

به خاطر همه ی چیزهایی که بهم دادی ازت ممنونم

دوستت دارم  بس

 

قربانی شدن بس برابر با غروب شهر . این معنویت است که تن به غروبی سنگین می بخشد. بس قربانی ادعای اخلاق و دیانت مردم همین شهری است که غروب را به نظاره نمی نشیند.

بازی امیلی واتسون در نقش بس برای من یکی از بهترین های تاریخ سینماست ، چیزی مثل بازی های ماسینا در شبهای کابریا ، جاده ویا بیورک در رقصنده در تاریکی و.... 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 15:4  توسط میلاد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 13:20  توسط میلاد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 22:18  توسط میلاد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 14:57  توسط میلاد  | 

بیلیارد باز محبوب ِ ما زندگی رو برد و رفت.

بوچ کسیدی

فقط در شکوه

می میرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 14:36  توسط میلاد  | 

سینمای زباله

این یادداشت بعد از دیدن شاهکارهای بزرگ و پرفروش ایرانی نوشته شده ، فیلمهای بزرگی چون دایره زنگی ، توفیق اجباری ،کلاهی برای باران و .....

«گالیله عزیز! وضع تو به مراتب بهتر بود. نهایت اش این بود که یک عده کشیش کاتولیک جزم اندیش در عصر علم گریزی رو به رویت ایستادند ومجبورت کردند تا حرفت را پس بگیری .تصور کن عده ای پیدا می شوند وگرد بودن زمین را شایعه ای مسخره قلمداد می کنند که توسط چند روشنفکر برج عاج نشین ابداع شده و از این طریق ، اهالی ایتالیا به خودشان نشان می دهند که عجب هالوهای دو قبضه ای هستند. بعد هم برای نصب دیش ماهواره با یک مسخره بازی دو ساعته زمین و زمان را بهم می آمیزند و تازه تلویزیون هم هر روز آنونس فیلم احمقهای زنگی را پخش میکند تا پرفروش ترین فیلم سال شود.»

در زندگی فیلم هایی هست که مثل خوره به جان فرهنگ و سینما می افتد و روح آنرا آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.این فیلمها مروج نوعی پوچی ابلهانه و ریشخند آمیز است که بر خلاف گذشته ، خود آگاه بیننده را هدف گرفته است. طبق قرار داد، بیننده برای دیدن مسخره بازی به سینما آمده است، یعنی همان چیزی که باعث می شود اتفاقات مبتذل و تکراری سریال های شبانه تلویزیون،با چاشنی نوعی خود آگاهی از مسخرگی و پوچی همه جانبه حاکم بر نمایش ها، درک شدنی وحتی خنده آور یه نظر برسد. بسیاری از قاب بندی های این فیلم ها تلویزیونی  است. تاثیر پذیری  بیننده از این فیلمها باعث می شود که تماشاگر آرام آرام به سوی این نوع سهل پسندی وقاب بندی و ریتم کند و کسل کننده گرایش پیدا کند و ازسینما هم همین توقع را داشته باشد. انگار مدیوم سینما را داریم به مدیوم کوچکتر ، ودر وجه طنز آمیزش "سرگرم کننده " تری به نام تلویزیون تبدیل می کنیم.در قدیم به تلویزیون می گفتند سینما ی خانگی حالا گویا سینما به تلویزیون عمومی تبدیل شده است.وقتی فیلمی را با قابی در اندازه پرده سینما می بینید، آن ابعاد تاثیر گذارند وبنابراین استفاده از همه جوانب تصویری،فیلم را با ارزش می کند،تلویزیون نه تنها از نظر تماتیک و ارزش گذاری بلکه به لحاظ تفکر زیبایی شناسی هم دارد غیر منطقی عمل می کند

سینمای سرگرمی ، حربه ای است برای گشتن زمان ،

از دست دادن زمان چرا که با زمان ساعت یکی است                 

به این معنا سینمای سرگرمی ربطی به هنر سینما ندارد.اینجا

.در سینمای این سال ها نوعی سستی پایه های اخلاقی در مخاطبان سینما وفیلم ها دیده می شود.این مسئله ناشی از نوعی پوچی و پوچ گرایی در نسل جدید است و بعضی از فیلمسازان فکر می کنند که باید خوراک لازم را برای این پوچی و پوچ گرایی فراهم کنند. همین نکته برآمده از فرهنگ تلویزیون است.این نکته ظریفی است که ما به سادگی از کنار آن می گذریم. واقعا فکر می کنید که شش سال پیش تلویزیون همین سریال هایی را نشان می داد که حالا هر شب نشان می دهد؟ یعنی یک نفر بیاید جلوی دوربین وبی هیچ خلاقیتی ده بار تپق بزند ودیگران بخندند و حتی برداشت های اوتی را هم نشان بدهند، بعد اسم آن را ارتباط با مخاطب بگذارند. این که نامش ارتباط با مخاطب نیست،پایین آوردن سطح سلیقه وذائقه تماشگر است. نوعی واکنش پاولفی ست. این فیلم ها بیشتر حالت شرطی کردن سطح سلیقه تماشاگر را ایجاد می کنند یعنی کار کردن با غریزه مخاطب واین پوچی دارد از تلویزیون منتقل می شود. وقتی دائم مخاطب را به روش پاولف متوجه غریزه اش می کنیم ، اورا به هیچ مرحله دیگری جز «خور وخواب وخشم وشهوت» نمی رسانیم.در این فیلم ها شاهد نمایش آدم هایی هستیم که هی می خورند ومسخره بازی در می آورند ویا چرت می زنند ومخاطب با خود آگاهی درون پوچ خودش را می بیند وبه آن پوزخند می زند.براستی چقدر قصه های ساده لوحانه وشخصیت های کودن در فیلم های مازیادند!بعد از نود دقیقه تازه به نتیجه ای می رسند که تماشاگر در دقیقه ده فیلم رسیده!

.در پایان برای درک وضعیت سینما ی این روزها این اظهار نظر از استاد سروش صحت را برای ثبت در تاریخ بخوانید « اگر کسی بتواند فیلم وایلدری بسازد رضا عطاران است» وسلام.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 22:10  توسط میلاد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 19:21  توسط میلاد  |