|
سینماتوگراف نوشتن با تصاویر در حرکت وبه همراه صداست.
|

فیلمبرداری پروژه 42 میلیون دلاری «Micmacs» با بازی دنی بون از اوت پیش در پاریس آغاز شد. داستان این فیلم طنزآمیز و نامتعارف در دنیای خرید و فروش اسلحه روی میدهد و درباره مردی است که گلولهای درون مغز اوست و احتمال زنده ماندنش 50 درصد است. او در این شرایط میکوشد از کارخانههای تولید اسلحه انتقام بگیرد.
آندره دوسولیه، ژولی فریه، یولاند مورو، نیکلاس ماری و ژان پییر ماری دیگر بازیگران «Micmacs» هستند که خبر ساخت آن ماه مه پیش در جریان برگزاری جشنواره کن اعلام شد. ژونه 55 ساله فرانسوی از پروژه جدید خود به عنوان "یک فیلم کمدی با موضوعی جدی" یاد کرده است.
این بار نیز او با تعدادی از همکاران قدیمی خود از جمله گیوم لورن همکار فیلمنامهنویس، مادلین فونتن طراح لباس و آلن بونتو طراح صحنه همکاری کرده است. ژونه اولین فیلم بلند خود «فروشگاه مواد غذایی لوکس» را در 1991 ساخت که یک کمدی سیاه بود.
فیلم ساختن از تمام بلا ها محافظتم می کند. وقتی اونیفورم کارگردانی را می پوشم نجات پیدا می کنم.بعضی اوقات شده است که مثل سگ تب داشته ام اما هنوز نگاهم به دوربین نیفتاده تبم قطع شده است. وقتی کارگردانی می کنم دوباره خودم می شوم کارگردان، بدون سن، خارج از زمان، بدون مشکلات جسمی، آسیب ناپذیر.

این عکس ها برای دوست نارنینم مهدی طیوری
امیدوارم لذت ببری.
مثل ویکتور هوگو، چارلز دیکنز وبسیاری از نامهای ماندگار قرن 19 ، چارلز اسپنسر چاپلین هم یک هنرمند بلند پرواز وآرمان گراست که تخیل رمانتیک،برای به کرسی نشاندن واقع گرایی جاری در تاروپود فیلمهایش ضروری به نظر می آید. مقایسهء چاپلین با کمدینهای هم عصر خود از اساس نا به جا وناهنجار است. نهاد کار او به دستاورد ادبیان وسخنوران بزرگ نزدیک تر است تا کمدینهای کلاسیک.اوبا ساختن تیپ«ولگرد»،تفکر قرن نوزدهمی را که به ملودرام تعلق ببیش تری داشت تا تراژدی، به سادگی هر چه تمام تر وارد سینما کرد وموفقیت نخستین وماندگارترین تیپ تاریخ سینمای کمدی را رقم زد.شاید این پرسش پیش بیاید که ملودرام وکمدی چه طور در کنار هم جمع می شوند؟ یا پرسشی مهم تر : این هنرمند قرن نوزدهم هم چه طور می تواند در بطن مهم ترین دستاورد هنری قرن بیستم گلیم خود را از اب بکشد وحتی جاودان بماند؟ پاسخ در همان تناقض دلپذیری نهفته است که چاپلین در مرکز آن قرار دارد: سینما برای همهء تجربه های پیش از خود جا دارد . جویندگان طلا بیش از هر کس دیگر یادآور جک لندن است وپسر بچه ، ویکتورهوگو راتداعی می کند. نبوغ چاپلین در این است که کمدی خود را به زمان حاضر می کشاند وبار ملودرامهای قرن نوزدهم را فیلم به فیلم با موفقیت بر زمین می گذارد . تخیل رمانتیک او در جهت به تصویر کشاندن آرمانشهری که آرمان گرایان قرن گذشته را به چاله انداخته بود( رویای پسر بچه که آدمهای فرشته وار را مضحک تر از واقعیت موجود ، مصور می سازد ، یا تصویر «زندگی بهتر» در عصر جدید که خوشهء انگور از پنجره اتاق به داخل آمده و گاو خودش برای شیر دادن پا پیش می گذارد !) ، به سادگی و روشنی عمل می کند وتلفیق معجزه آسای ملودرام وکمدی ، کار خودش را می کند و تیپ مشهور ولگرد ، باتمام علاقه وارادت ما به کیتن ، لورل و هاردی ، برادران مارکس و بقیه ، به دلیل درک واراءه این تناقض از جانب کسی که دنیا را خوب می شناسد و آن را از صافی ذهن خلاق خودش می گذراند وجهان بینی شخصی اش را در سینما به مثابه ء شمایلی ماندگار پی می ریزد ، کارنامه ء مهم ترین ملودرام/ کمدی ساز تاریخ سینما را رقم می زند. اکنون کسی نمی تواند جهان بینی کمدیهای دو حلقه ای دوران صامت را ( هرکس که ساخته بود، یاهر کس که در آن بازی می کرد) برای متقاعد ساختن بینندهء این سالها توضیح دهد، فقط می تواند آنها را به عنوان «پدیده» هایی جذاب ، با تمام ضرورتهای ساخت وتاثیرشان بر تاریخ سینمای کمدی تلقی کند.حالا با همین فرض ، « خیابان آرام » را به یک بیننده نشان بدهید و تاثیرش را ببینید، از خنده روده بر می شود و اخلاق گرایی قرن نوزدهمی مولف را به راحتی دریافت وباور می کند. محله ء اوباش به نحوی ریشخند آمیز پاکسازی می شود وآدمهای بی سروپا به لطف پلیسی چون چارلی،فراگ می پوشند وکلاه سیلندر بر سر می گذارند.جهان بینی مولف،مبتنی بر تخیل رمانتیک،در تلفیق ملودرام و کمدی کار خودش را می کند واز 1915 تا 2003 می ماند وتاثیر می گذارد. حرف دیگری هست؟

2-چاپلین و گریفیث،به عنوان دو استثناء سینمای صامت،جهان بینی قرن نوزدهمی شان را که بیش تر ادبی بود تا تصویری، به سینما کشاندند و تنها در چند مورد محدود ومعدود توانستند بدعت هایی تصویری به جا بگذارند. دیزالو شدن تصویر گوسفندان با کارگرانی که در فصل آغازین عصر جدید یه سر کار رفتند،نشان می داد که آیزنشتین نیز بر جو عمومی سینما در آمریکا بی تاثیر نبود. همان طور که تعصب گریفیث ،فیلمسازان روس را به تفکر واداشت، بازتاب این تاثیر در سینمای آمریکا نیز برای کسانی که بدعت های بصری فیلمسازان اروپایی را دریافت می کردند، خشنود کننده بود. تخیل رمانتیک گریفیث بلند پرواز کار دستش داد اما بهترین آثار گریفیث،همانها هستند که در دوران شکست و نومیدی اش ( از تعصب تا شکوفه های پژمرده) ساخته شده اند. در عوض، چاپلین ریسک نکرد و حس طنز ویران کننده ملودراماتیک اش،همواره به دادش رسید.به عبارت دیگر،تاریخ پناهگاه خوبی برای گریفیث نبود ، در حالی که طنز / ملودرام،برگ برنده آثار چاپلین محسوب شد .حاال دیگر کسی به یاد نمی آورد که آیزنشتاین هم تاثیری بر فیلمهای دههء 1930 چاپلین داشته است، یافصل کارخانه عصر جدید ، پیش تر در آزادی از آن ماست اثر رنه کلر مشاهده شده است. مهم این است که چاپلین ، کوشش نکرد تا به موقعیتهای بصری غافلگیر کننده اکتفا کند( نماهای دور در جویندگان طلا،هنوز هم موردی قابل توجه برای تدریس قاب بندی کلاسیک محسوب می شود) یا صرفا به یک نوع شوخی خاص کمدی های صحنه ای متکی باشد(فصل مسابقه بوکس در روشناییهای شهر ، نمونه ای فوق العاده در این زمینه است) ویا آن قدر در ملودرام غوطه بخورد که بیننده را از تلفیق افسانه ای کمدی / ملودرام « چاپلینی » نا امید کند(لایم لایت را به خاطر 10 دقیقه پایانی اش وغم غربت طنزآمیزش می پذیریم، اما هر چه فکر می کنیم،چیز زیادی از موسیو وردو،سلطانی در نیویورک وکنتسی از هنگ کنگ که ترکیبِ غریبِ مارلون براندو وسوفیا لورن را در اختیار دارد،به یاد نمی آوریم.)او به عنوان یک«شوخی ساز» درجه یک،یک فیلمساز خوب ویک نویسنده / آهنگ ساز متبحر،حساب خود را تا حد زیادی از بقیه کمدینها جدا کرد وماندگار شد. بیش تر ناسزاهایی کهدر دهه های بعد نثار چاپلین شد، حاصل ِ ناتوانی در دریافتِ «سینمای تلفیقی» او بود :یک کودک ِ فقیر نابغه که از بند بازی به مقام یکی از ثروتمندترین اهالی هنر ارتقا یافت وحتی در دوران ِ ناهمخوانی اش با سینما (از دیکتاتور بزرگ به بعد،چاپلین را بیش تر ملودرام سازی نا موفق می بینیم که با یکی دو شوخی ِ جذاب،سعی می کند نبوغ خود را در عرصهء کمدی به ما یاد آوری کند.)کسی که به واسطه ء قدرت مادی اش قادر به انجام تمام کارهای دلخواهش هست، معمولا از محبوبیت اش کاسته می شود.در سینما ، چاپلین چنین قدرتی داشت وبنابراین،منتقدانی هم وجود داشتند که شمشیرهارا علیه اش تیز کنند. کار به جاییی رسید که حتی باستر کیتن که در تمام فیلمهایش همکارِ کارگردان داشت،بازیگر/کارگردان ِ درجهء یکی معروف شد وچاپلین که نویسنده/کارگردان/بازیگر/آهنگسازِ فیلمهایش بود،بازیگری درجه یک وکارگردانی درجه سه به حساب آمد! مشکل کجا بود؟

۳- کیتن وچاپلین؟ جایی برای مقایسه وجود ندارد. دو نوع روش ِ کاملا مجزا خنداندن،دو نوع شیوهء کاملا متفاوت برای شوخی ها ، .... گو این که ستایش ِ چاپلین از کیتن در سینما ماندگار شد. تفاوت چاپلین با کیتن،کاملا از جنس کاری ست که در فیلم انجام می دهد:چاپلین با ویلون یک قطعه ءپرشر وشور را با هیجان وسرعت می نوازد، اماکیتن که اعتقاد دارد سازش هنوز کوک نیست،با سماجت،روی یک کلید پیانو فشار می آورد وفقط همان را امتحان می کند. مقایسه ءمیان این دو ،مثل مقایسه ء جان فورد وهوارد هاکس،در بطن ِ خودنادرست ودستاورد نوعی اشتباه تاریخی ست. ملودرام/کمدی در کار چاپلین یک اصل است. در حالی که کیتن ،درست یا غلط،برمبنای چهره،بازی و نوع شوخیها،تابعی محبوب ودوست داشتنی از گونه کمدی ست و همواره، این تابعیت را حفظ می کند ودر چهار چوبِ کمدی محفوظ می ماند. تراشیدن ِ جهان بینی ِ خاص وتفکری ویژه برای کیتن، آن هم به قصد مقایسه با چاپلین، نوعی نقض غرض به حساب می آید وحتی قابلیتهای منحصر به فرد کیتن در عرصهءِ کمدی را مخدوش می کند.
4- چه بخواهیم وجه نخواهیم ، چاپلین در سینما ماندگار شده است. یک قرن برای محک زدن ماندگاری یک پدیده،زمان کمی نیست. درک این نکته که بدون چاپلین وتاثیر واضح اش، جاده وبسیاری از فیلمهای فدریکو فلینی ساخته نمی شدند، با کالبد شکافی دقیق آثار فلینی امکان پذیر است. چاپلین را هنوز به یاد می آورم ،در حالِ فرار از دست آن قول بیابانی در ایزی استریت باآن موسیقی فراموش نشدنی ِنسخه ء اصلی اش که در کودکی شنیده ام،یا موقع تعریف داستان داوود وگولیات در زائر که بازی اش توهم ناطق بودن این فیلم صامت را به وجود می آورد، یا زمانی که در فیلم قهرمان دو و میدانی تمرین می کند،یا جایی که در روشناییهای شهر آن مرد مست را از خود کشی نجات می دهد و آن پایان احساساتی که دخترک از تماس دستهای او،نجات دهنده اش را می شناسد،یا در طبقه ءبی کاره،جایی که پشت به دوربین شانه هایش تکان می خورد واحساس می کنیم که مشغول تکان دادن یک بطری ست..... اما بیش از همه، تصویر خانه ء کوچکی که بر لبه ء صخره قرار گرفت است وهر لحظه امکان سقوطش می رود ، و یک مرد گرسنه با تفنگی در دست،درونِ خانه قرار دارد، به عنوان نمایشی کامل از ذوق کمدی هدف دار چاپلین،در کنار لحظه ای که چاپلین پس از رفتن دخترِ، بالا وپایین می پرد واتاق را پر از پر می کند ودختر در بازگشت،با نگاهی متعجب او را می نگرد،جویندگان طلا را در ذهنم ماندگار ساخته است. اما کمدی واقعی نه در این فیلم ونه در سینمای چاپلین،که در زندگی واقعی اش اتفاق افتاد: چاپلینِ میانسال را در حال پاسخ دادن به پرسشهای بازجویانِ«دادگاه مک کارتی» و سپس ترک آمریکا تصور کنید تا معنای تلفیق ملودرام و کمدی را دریابید: چاپلین ،دنیا را درست دیده بود.
